
بخش قابل توجهی از کسبوکارهایی که ورشکست میشوند، در صورتهای مالی خود سودده بودهاند. این تناقض ظاهری یک توضیح ساده دارد، یعنی سود روی کاغذ با نقدینگی در دسترس یکی نیست.
آنچه یک کسب و کار را زنده نگه میدارد، توانایی پرداخت تعهدات در موعد آنها است، نه عددی که در پایان سال بهعنوان سود ثبت میشود. سرمایه در گردش همان شاخصی است که این توانایی را اندازه میگیرد.
در ادامه، فرمول و اجزای سرمایه در گردش، چرخهی تبدیل وجه نقد و روشهای مدیریت آن بررسی میشود.
سرمایه در گردش چیست و چگونه محاسبه می شود؟
سرمایه در گردش از کسر بدهی جاری از دارایی جاری به دست میآید. دارایی جاری شامل اقلامی است که در یک سال به نقد تبدیل میشوند و بدهی جاری شامل تعهداتی است که در همان بازه سر میرسند.
عدد مثبت به این معناست که بنگاه میتواند تعهدات کوتاهمدتش را از محل داراییهای جاری پوشش دهد. عدد منفی نشان میدهد بنگاه برای پرداخت تعهدات نزدیک، به منابع تازه یا فروش دارایی بلندمدت نیاز دارد.
اما این عدد بهتنهایی تصویر کامل نمیدهد. کیفیت اجزای آن به همان اندازهی مقدارش اهمیت دارد.
سه جزء دارایی جاری و تفاوت کیفیت آنها
موجودی نقد باکیفیتترین جزء است، چون بلافاصله قابل استفاده است و هیچ ریسکی برای تبدیل ندارد.
مطالبات از مشتری جزء دومی است که کیفیتش به دو چیز بستگی دارد، یعنی مدت زمان وصول و احتمال وصول. مطالبهای که شش ماه معوق شده، در ترازنامه همان عدد را نشان میدهد که مطالبهی یک ماهه، اما ارزش عملی آن بسیار کمتر است.
موجودی انبار کمکیفیتترین جزء است. تبدیل آن به نقد زمان میبرد، به تقاضای بازار وابسته است و در برخی صنایع با ریسک کاهش ارزش یا خرابی روبهرو است. بنگاهی که بخش بزرگی از سرمایه در گردشش در انبار است، در ظاهر وضعیت خوبی دارد و در عمل با کمبود نقدینگی مواجه میشود.
چرخه تبدیل وجه نقد، نقطه گیر بیشتر بنگاه های اقتصادی
چرخهی تبدیل وجه نقد فاصلهی زمانی میان پرداخت به تأمینکننده و وصول پول از مشتری است. این عدد از سه بخش تشکیل میشود، یعنی مدت نگهداری موجودی در انبار، مدت وصول مطالبات، و مدت مهلت پرداخت به تأمینکننده.
برای مثال، کسب و کاری که مواد اولیه را نقدی میخرد، سی روز آن را در انبار نگه میدارد، بیست روز صرف تولید و فروش میکند و نود روز بعد پول را از مشتری میگیرد، چرخهای حدود صد و چهل روزه دارد. یعنی برای هر دورهی فروش، حدود پنج ماه باید سرمایهی خودش را در گردش نگه دارد.
هرچه این چرخه طولانیتر باشد، کسب و کار به سرمایه در گردش بیشتری نیاز دارد. کوتاه کردن آن، معمولاً مؤثرتر از تأمین منابع مالی جدید است، چون هزینهی مالی ندارد.
چهار ابزار مدیریت سرمایه در گردش
مدیریت این شاخص از چهار مسیر انجام میشود و هر مسیر محدودیت خودش را دارد.
مسیر اول تنظیم مهلت پرداخت مشتری است. کوتاه کردن این مهلت نقدینگی را بهتر میکند، اما در بازار رقابتی میتواند به کاهش فروش منجر شود.
مسیر دوم مذاکره بر سر شرایط تأمینکننده است. گرفتن مهلت طولانیتر، چرخه را کوتاه میکند و معمولاً در ازای حجم خرید بالاتر یا سابقهی پرداخت منظم به دست میآید.
مسیر سوم کنترل موجودی انبار است. انبار زیاد سرمایه را قفل میکند و انبار کم ریسک توقف تولید یا از دست دادن فروش میسازد، پس نقطهی تعادل آن باید بر اساس دادهی مصرف واقعی تعیین شود.
مسیر چهارم استفاده از ابزارهای تأمین مالی کوتاهمدت است که هزینهی مالی دارد و باید در برابر منفعت آن سنجیده شود.
رشد فروش بدون رشد متناسب نقدینگی
مهمترین اصل در این حوزه، تناسب میان حجم فعالیت و سرمایه در گردش است و همین اصل کمتر از بقیه رعایت میشود.
منطقش این است که هر واحد فروش اضافه، به سرمایه در گردش اضافه نیاز دارد. بنگاهی که فروشش دو برابر میشود، باید مواد اولیهی بیشتری بخرد، انبار بزرگتری نگه دارد و مطالبات بیشتری را تا زمان وصول تحمل کند. اگر نقدینگی به همان نسبت رشد نکند، بنگاه در اوج رشد فروش با کمبود نقد روبهرو میشود.
به همین دلیل، یک کسبوکار به همان اندازه که با فروش کم از بین میرود، با فروش زیاد و بیپشتوانه هم از بین میرود. تفاوت این دو حالت در این است که حالت دوم تا لحظهی آخر موفق به نظر میرسد.
این اصل در معاملات مالی هم صدق میکند
این تناسب مختص تولید و تجارت نیست و در هر فعالیت مالی دیگری هم برقرار است. در بازارهای مالی هم حجم فعالیت باید متناسب با سرمایهی در دسترس تنظیم شود و مدیریت ریسک دقیقاً همین کار را انجام میدهد، یعنی سقفی برای حجم هر موقعیت تعیین میکند. به همین دلیل روش افزایش حجم معامله در متاتریدر و هر تغییر حجم دیگری در پلتفرم معاملاتی، باید بر مبنای سرمایهی موجود محاسبه شود و نه بر مبنای انتظار سود.
شباهت این دو موقعیت ساختاری است. افزایش حجم بدون پشتوانهی کافی، همان اشتباهی است که در کسبوکار به ورشکستگی منجر میشود، با این تفاوت که در بازارهای مالی نتیجهاش سریعتر ظاهر میشود.
نسبت های مکمل برای سنجش دقیق تر
عدد خالص سرمایه در گردش برای مقایسهی بنگاههای با اندازهی متفاوت کافی نیست و دو نسبت مکمل معمولاً در کنارش بررسی میشوند.
نسبت جاری از تقسیم دارایی جاری بر بدهی جاری به دست میآید و توان پوشش تعهدات کوتاهمدت را نشان میدهد. نسبت آنی همان محاسبه است با این تفاوت که موجودی انبار از دارایی جاری کسر میشود، بنابراین تصویر محافظهکارانهتری از نقدینگی واقعی میدهد.
فاصلهی زیاد میان این دو نسبت، نشانهی وابستگی بالای بنگاه به موجودی انبار است.
سرمایه در گردش شاخص بقا است نه شاخص موفقیت
این شاخص نشان نمیدهد یک بنگاه سودآور است یا رو به رشد. چیزی که مشخص میکند این است که آیا بنگاه میتواند تا دورهی بعد دوام بیاورد یا نه.
به همین دلیل پایش منظم آن، مستقل از وضعیت سود و زیان ضروری است. بنگاهی که فقط صورت سود و زیان خود را دنبال میکند، تا زمانی که با ناتوانی در پرداخت روبهرو نشود، از وضعیت واقعی نقدینگی خود بیخبر میماند.
